يه روزي آسمون شهر، جاده ي آسفالته ميشه
تموم كوچه هاي شب، پر خم و پر چاله ميشه
ستاره ها صف ميكشن ،پشت چهارراه سحر
تو آسمون پر ميشه از، بوق و چراغاي خطر
ترافيك ستاره ها ،تصادف خورشيد و ماه
جريمه ي سرعت نور،سوت كلاغا راه به راه
دنباله هاشو ميچينن ؛ستاره ي دنباله دار
ممنوعه تو خيابوناش،دنباله و اضافه بار
ابرا تو ميدون بهار،گريه هاشون گل ميكنه
يكي مياد كهكشون و زيرگذر و پل ميكنه
خونه تو اون حواليا، قسطيه و اجاره اي
فقط يه تيكه آسمون، قسمت هر ستاره اي
بگذريم كي بود كه توي ذهنم شكل گرفت ،اين اواخر بود
با دوستاني كه از هم سرشار ميشدم
از ايده هايي كه شكل ميگرفت ميگفتيم
اما دست بر قضا! همه از هم جدا افتاديم...
به مردم دنيايي كه واقعيتش را خواهند ديد!!!!!!!!!
سعيد تيموري
13/8/87
تهران